مرواریدهای سفید و زیبا
چند وقتی بود که لثه هام میخارید اشکای من مثل بارون می بارید حوصله همه سر اومد دیگه مامان می گفت که درنمیاد دیگه یهو یک شب با گریه که خوابیدم صبح پاشدم یه چیز خوبی دیدم مروارید سفید و زیبایی بود میخندیدم تو دهنم پید...
نویسنده :
مامان فرهام
9:47









